۱۳۹۰ آذر ۱۳, یکشنبه

پاسخی از عطاملک جوینی به فرج‌الله سلحشور ها


برگه فیسبوک سرای دانای توس






خانم رخشان بنی اعتماد به آقای سلحشور دیوچهره و دروغ پرست پاسخی درخور دادند. این را هم من به آن پاسخ می افزایم که بدگوهران بدانند باید احترام زن ایرانی را نگه داشت و از ادبیات خانوادگی خود در سطح جامعه استفاده نکرد


آزاده دلان گوش به مالــــش دادند --- وزحسرت و غم سینه به نالش دادند
پشت هنر آن روز شکستست درست --- کین بی هنران پشت به بالش دادند

عطاملک جوینی

۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

برای تیم والیبال



برگه فیسبوک سرای دانای توس




شکست دادن تیم والیبال ایران دارد چون رویایی برای تیم های دیگر می شود.

نبايد ترا جست با او نبرد --- برآرد به آوردگاه از تو گرد
سوارى كه باشد بنيروى پيل --- ز خون راند اندر زمين جوى نيل
بدرّد جگرگاه ديو سپيد --- ز شمشير او گم كند راه، شيد

براستی که "همه شيرمردند و گُرد و سوار" هتی اگر در پایان قهرمان نشوند.

۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه

مرزهای مقدس ایران زمین

 برگه فیسبوک سرای دانای توس








ما پس از اسلام دیگر پهلوان نداشته ایم همیشه از نظر نظامی ضعیف بودیم. دیگر مرزبانی چون رستم نبود تا از کودکان بی گناه در برابر تازش های ددمنشانه تازی و تاتار دفاع کند. خانه هایمان را سوزاندند، مردمانمان را کشتند یا برده کردند. مرز ها ما که مقدس ترین چیز برای ما بود را شکستند تا بتوانند هرچه می خواهند بکنند. ایران که در بین کشورهای نامتمدن (توران و تاتارها و تازی ها و ...) قرار داشت وضعیت خاصی داشت چراکه همواره این اقوام بیابانگرد برای خالی کردن انبار کشاورزان ما می تاختند و می کشتند و می سوختند و می بردند. از زمان ساسانیان مرزهای ما و مرزداران ما ضعیف شدند تا این که به دست تازیان مرزهای مقدس ایران زمین شکسته شد و سده ها ستمی بر نیاکان ما رفت که بی گمان همه از آن آکاهی داریم.
من مطمئن ام زمانی که فردوسی داشته این سخنان خسرو پرویز را پس از چندسد سال به شعر در می آورده بسیار دردمند بوده و اشک می ریخته. دردمندی او در شعرش نمایان است و پس از 1000 سال با ما سخن می گوید و اشک را به چشم ما می آورد.

كه ايران چو باغيست خرم بهار --- شكفته هميشه گل كامگار
 نگر تا تو ديوار او نفگنى --- دل و پشت ايرانيان نشكنى‏
 كزان پس بود غارت و تاختن ---  خروش سواران و كين آختن‏
 زن و كودك و بوم ايرانيان --- بانديشه بد منه در ميان‏

 شرم باد بر همه کسانی که فرزند این خاکند و هنوز دارند با مرزهای ایران زمین می جنگند.

۱۳۹۰ مهر ۵, سه‌شنبه

آهنگی از فیروزه خواننده تاجیک: دلش تنگ است

هماهنگی جالبی بین شعر، صدا، موسیقی و رقص ایرانی. از تاجیکستان که اکنون شادترین بخش ایران فرهنگی است (نه جنگ و نه سیاست زدگی). دکور پشت تخت جمشید است.



۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سه‌شنبه

۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

ریشه واژه های عراق و بغداد هردو ایرانی است

 
نوشته شده به قلم:
برگه فیسبوک سرای دانای توس



هردو واژه ایرانی اند (گرچه تلاش هایی شده که ریشه های سومری برای این نام ها برسازند). بغ =خدا، داد= داد. بغداد= خداداد. عراق تازی شده ایرک است به معنی سرزمین پایین دست که کاملا ایرانی است. ایر به معنی "پایین" در واژه ایران (=سرزمین فروتن ها یا فروتن ها)، در واژه "ایرمنش" (=فروتن) به کار رفته. واژه under انگلیسی هم ریشه در ایر دارد. از کردان ما هم در مرزها کنونی عراق هستند. در گذشته بخش کرد نشین عراق را "عراق عجمی" می گفتند. اکنون بسیار شایسته است که این بخش را کردستان غربی بخوانیم.

۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه

یک موسیقی با احساس اویغور


زبان اویغور از زبان پارسی تاثیر زیادی پذیرفته است. در کتاب فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان اویغوری چیناین تاثیر شکافته شده است. چند واژه پارسی هم توی موسیقی هست.


۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

چهار پاسخ کوتاه به کسی که شاهنامه را نژادپرستانه خواند

نوشته برگه فیسبوک سرای دانای توس




یکی از دوستان خطاب به همه شاهنامه دوستان این پیام را گزارده اند:


"وای بر شما ایکه بزرگتان فردوسی ضد بشر می باشد. کسیکه با توهین به ملتهایی چون عرب و ترک پایه گذار تجزیه ایران می باشد. و در نهایت لطفا از نسخه اصل شاهنامه که کپی آن در موزه(...) روسیه نگهداری می شود استفاده کنید نه از نسخه با آبروتر.


zanan ra setaii sagan ra seta
ke yek sag beh az sad zane parsay"

پاسخ های من:

1- نخست آن که من در همه نسخه های معتبر شاهنامه از جمله همان روسیه که شما می گویید گشتم و این دو بیت نبود. حالا اگر موزه .... دگری می شناسید معرفی کنید بریم آن را هم بگردیم.

2- دوم آن که اگر شاهنامه کتاب تجزیه طلبی بود که تجزیه طلبان همه دشمن خونی شاهنامه نبودند. تنها تاریخ ما که همه اقوام ایرانی را در چهارچوب ایران قرار می دهد و ریشه همه را روشن می کند شاهنامه است که داروی تجزیه طلبی است. وگرنه تاریخ های انگلیسی که همه قسمت مهم تاریخ ما (پیش از کوروش) که ریشه همه قوم ها را می نمایاند را قیچی کرده اند و هویت اقوام ما گم شده است (بعد ها بیشتر از این در می نویسم).

3- شاهنامه از کلمه عرب استفاده نکرده بلکه از کلمه تازی استفاده کرده تا حساب نژاد عرب را از عرب های تازنده به ایران جدا کند. پس آن جا که فردوسی در پایان شاهنامه از تازی می گوید منظور از آن عرب هایی است که به ایران حمله کردند و کشتند و تجاوز کردند و کتاب سوزاندند. بیت سوسمار خور هم در همه نسخه های معتبر موجود نیست از جمله در نسخه روسیه مورد علاقه شما.

4- کلمه "ترک" تا پیش از ساسانیان در شاهنامه نداریم نسخه نویسان به جای تور به اشتباه نوشته اند ترک (تور ها فرزندان فریدون اند همان جور که ایرانیان پس ترک نیستند). در زمان ساسانیان ترک ها به اسیای مرکزی آمدند و از لحظه ای که آمدند چون کاری جز قارت نداشتند بی وقفه به هم میهنان ما تاختند. حال اینکه گروهی گمان می کنند آذری های ما ترک هستند (یعنی از نسل تاتار) به خودشان مربوط است چرا که آن ها ماد و پارسند. و اما در پایان شاهنامه فردوسی در طعنه به سلطان محمودِ تاتارنژاد (که انگشت گرد جهان کرده بود شیعه میجست بکشد تا خلیفه عرب را خوش آید) از حکومت کردن ترکان بر ایران می نالد هر انسان با شرف دیگری بود هم همین کار را می کرد. من در آینده در نوشتاری مفصل این ها را توضیح می دهم ولی دوستداران این برگه می دانند که ما پله پله پیش می رویم.

در آخر یک سوال: آیا شما شاهنامه از نزدیک دیده اید؟ با ژست ایران دوستی و انسان دوستی آمده اید به جنگ فردوسی؟ خیال کردید دو کلمه قلمبه سلمبه بگویید کسی نیست پاسخ شما را بدهد؟ چر نمی روید در برگه هایی که مثل خودتان نمی دانند شاهنامه چیست (مانند برگه های ضد ایرانی) بساط پهن کنید؟ وگر نه با اهل راز که نمی توان شعبده کرد. می توان؟

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد --- بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه --- زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد

از حافظ آزاده

۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه

سخن شاهنامه با کسانی که برای حکومت خون برادرانشان را می ریزند



بخون برادر چه بندى كمر؟  ---چه سوزى دلِ پيرگشته پدر؟
جهان خواستى يافتى خون مريز --- مكن با جهاندار يزدان ستيز




نوشته: برگه فیسبوک سرای دانای توس


۱۳۹۰ شهریور ۳, پنجشنبه

شعری از اسکندر ختلانی شاعر تاجیک






در خون من غرور نیاکان نهفته است --- خشم و ستیز رستم دستان نهفته است
در تنگنای سینهٔ حسرت کشیده ام --- گهوارهٔ بصیرت مردان نهفته است
خاک مرا جزیرهٔ خشکی کمان مبر --- دریای بی کران و خروشان نهفته است
خالی دل مرا تو ز تاب و توان مدان --- شیر ژیان میان نیستان نهفته است
پنداشتی که ریشهٔ پیوند من گسست --- در سینه ام هزار خراسان نهفته است